أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
421
تجارب الأمم ( فارسى )
ديدم كه دشكى گرانبها بر تختى زرين نهاده ، به تنهائى بر آن نشسته ، پائينتر از آن تختى سيمين كه فرشى بر آن پهن بود نهاده ، پائينتر از آن ، چندين كرسى بزرگ زرنگار * و جز آن نهاده ، تا همكاران خود را به ترتيب بر آن بنشاند . او مىافزايد : مردم از دور ايستاده به دو مىنگريستند ، و به بزرگداشت او ، جز آهسته سخن نمىگفتند . نيز در اين سال ميان ياران ياقوت و محمد بن رايق زد و خوردى رخ داد و كسانى كشته شدند . در اين سال دو پسر ياقوت ، محمد و مظفر به دستور ابو على بن مقله [ وزير ] دستگير شدند . گزارش انگيزهء آن : ابو على بن مقله ، از دست اندازى محمد بن ياقوت بر كارهاى وزير ناخرسند بود . زيرا كه او برگرفتن ماليات نيز دست نهاده ، دبيران به دفتر او مىرفتند . او كار وزيران را انجام مىداد و وزير [ ابن مقله ] بىكاره مانده بود ، تا آنكه يك سازش [ ميان وزير و خليفه ] او را برانداخت . روز دوشنبه ششم جمادى يكم سرداران و وزير ابو على بن مقله براى تشريفات معمولى به دار السلطان مىآمدند ، زيرا راضى چنين وانمود كرده بود كه مىخواهد چند سردار را براى بخشهائى از كشور بگمارد و خلعت بپوشاند . محمد بن ياقوت نيز به خدمت رسيد و دبيرش ابو اسحاق قراريطى با او بود و بر جاى خويش در حياط تسعينى بنشستند . سپس خدمتگزاران به نزد محمد بن ياقوت رفته گفتند خليفه او را مىخواهد . او به زودى برخاست * و همين كه به درون رفت او را به اطاقى كه آماده كرده بودند ، بردند و شمشير و كمر از او برگرفته خودش را به نگهبان سپردند ، سپس خدمتگزاران بيرون آمده به ابو اسحاق قراريطى گفتند : سرورت تو را خواسته است . چون به درون رفت ، او را به اطاقى ديگر بردند و زندانى كردند . گروهى را نيز به خانهء مظفر بن ياقوت فرستاده او را كه نيمه مست و در حال آشاميدن بود به دار السلطان آوردند با برادرش زندانى كردند و نقشهء ابو على [ بن مقله ] دربارهء ايشان اجرا گرديد . او به غلامان « حجرى » و « ساجى » دستور داد به « دار السلطان » آيند و دم دروازههاى ويژه و